تبليغاتX
بسم الله الرحمن الرحیم
بسم الله الرحمن الرحیم
آنقدر منتظرم در ره عشق ...................که اگر زود بیایی دیر است ......یا مهدی
جمعه چهارم اردیبهشت 1388
...  

هر آینه احساس می کنم که دلم تبدیل به سیاهچاله ای شده است که حقایق در آن گم شده اند . انگار دیگر

امیدی به زنده ماندن حقایق وجود ندارد . دلم سالهاست که در حسرت نگاهی پر امید است ، نگاهی که تا

 عمق وجودم رود و بخشکاند این خارهای زمخت و ازار دهنده را ، خارهایی که سیاه چاله های دلم را پر

کرده اند و هیچ نوری جز نور دیده ات نابود گر آنها نیست .

  نگاه می کنم به فلک ، به کوه ، به دریا ،  به خاک ،  به گل ، همه و همه جا را می نگرم تا تو رت بجویم ،

 اما هر چه گشتم ،کم تر یافتم .احساست می کنم اما نمی بینمت ، صدایت را می شنوم اما آن را درک نمی

 کنم ، صدایت می کنم اما ندایی نمی شنوم . فقط و فقط حست می کنم . حسرت دیدنت درونم را آتش فشانی

 کرده گرم و سوزان که هر آن درونم را می سوزاند . امیدی ندارم جز تو .

  امیدم تویی .... .

 امیدم به آن روز هایی است که پروانه روی کاکتوس بشیند و زخمی نشود ، به روزی که ناله های کودکی

 یتیم روحم را پژمرده نکند ، به روزی که شیر و آهو نماد دوستی شوند .

 به امید  روزی که بیایی ....