تبليغاتX
بسم الله الرحمن الرحیم
بسم الله الرحمن الرحیم
آنقدر منتظرم در ره عشق ...................که اگر زود بیایی دیر است ......یا مهدی
شنبه دوازدهم مرداد 1387
...  

غروب جمعه است ... و غبار مبهمی مرا غرق خود کرده است . غباری که با یورش سکوتش تنهائیم را به یادم می آورد . تنهائی که روزهاست در حسرت گوشه ی چشمی روزگار خود را با هجاهای بی معنایی از آه و ناله به سر مس رساند . روزگاری که سیاهی و ضلالتش هاله ای از ابرهای سوزنده و بی احساس را حلقه آویز قلبها کرده است . قلب هایی که جوانه وجودشان را خار و خس های شرم آلود نیستی و عدم تبدیل به هرزه گاهی برای رویش نیرنگ و ستم ها و دغل بازی های ریاکاران پر مدعا کرده است ...

شب جمعه است ...پروانه های شب چراغ از مخفی گاه های خود آشکار شده اند و دم های خود را تکان می دهند و سوسو های چراغ هایشان جنگل تاریک و خوف آلود قلبم را با نور وجودشان نور افشانی می کنند . جیرجیرک ها با صدای مسحور کننده ی خویش ؛ هجاهای بی معنی آه و ناله ام را معنا دار می کنند. ابرهای سفید می آیند و جرقه های خویش را بر سر غبارها ، ویران می کنند و آنها را به اعماق خود فرو می برند .

آهسته آهسته قطرات الماسک باران غبارها را می شوید و جای آنها را در قلبم می گیرد . جنگل قلبم دیوانه وار جوانه می زند و سبزی و سرخی جای سیاهی و تاریکی را پر می کند . نور افشانی شب چراغ ها و آواز جیرجیرک های منتظر و نغمه های پر تلاطم باران جای جای قلبم را هفت رنگ می کنند. سیاهی جای خویش را به رنگین کمان می دهد....

صبح شده است ، اشکی نیست ؛ آهی نیست ؛ کابوسی نیست ، سیاهی ای نیست ، همه جا زیبا شده است ... زیبا چون بهشت ...

به انتظارت تا بیایی ...

السلام علیک یابن نرجس الخاتون