هر آينه احساس مي كنم غريبم اما ياد تو مرا آشنا تري مي كند ؛ گاه بيگاه آشناترين بودنم مرا ياد تنهاييم مي اندازد اما نگاهت مرا عاشق ترين مي كند . دردها و آلامم بوي حسرت و درماندگي مي دهد ؛ بوي بي تو بودن و بي تو ماندن ؛ اشك هايم گله مي كنند از اعمال بيهوده ام ، از اعمالي كه دقايقش مالامال است از خودنمايي و ريا ... .
به كه پناه آورم جز تو ، به كه روي آورم تا دردهايم تسكين يابد ...!!!
بارالها :
سخت ترين لحظاتم ، لحظات بي تو بودن است ، آنجا كه لبخند مي زنم اما قلبم زار زار به حالم اشك مي ريزد ، آنجا كه احساس مي كنم عابدترينم اما در لحظه ي استجابت دعا ها دست هايم خالي ترين دست ها باقي مي ماند . آنجا كه خود را نزديك ترين مي پندارم اما مي دانم كه از دورترين ها هم دور تر هستم .
يگانه خدايم :
غمگينم ، غمگين تر از هميشه ؛ كاش غرق در نسيمت مي شدم ، كاش عطر وجودت ، وجودم را لبريز از مهر وجودت مي كرد ؛ كاش يك بار انسان مي شدم و انسان مي ماندم ...
به آسمان نگاه مي كنم ، رويايي را مي بينم ، رويايي سخت و دشوار ؛ رويايي كه بايد به حقيقت برسد ، حقيقتي واقعي و سرنوشت ساز ، به كه پناه آورم جز تو ؟!!!
ندايي مي آيد ، گوش فرا مي دهم ؛ نجوا مي كند :
(( و اعبد ربك حتي تاتيك اليقين ))

