چه زیباست روزی که طلوع کنی ؛
چه غوغاست روزی که قاصدک های امید ، پیک دل هایی شوند که ناله هایشان اشک های حسرت تو را دیدن را فریاد می زدند ؛ چه پر معناست روزی که ابرهای محبت خدایمان چون نغمه های بهاری بر سر عالمیان ببارد و قطره هایش عشق و محبــت را بانگ دهند . چه رویایی است روزی که آفــــتاب وجودت از میان شاخ و برگ انتــظار عبور کند و به قلب هایمان منعکس شود . چه مقدس است ثانیه ای که ثناگویان ندا دهند وقت است که بیایی ؛ وقت است که جویبارهای کویر دلمان را سیراب از چشمه ی الهی ات کنی .
کاش شبمان فردا روز شود ؛ کاش فردا هاله های ملکوتی ات پرده های غم و اندوه مان را میان خود بدرد تا مسیحای نفسَت قلبمان را عِطر افشانی کند . شقایق های روح تاریکم از نور وجودت سر به زیر آورده اند و تاب تماشای سیمای الهی ات را ندارند . پروانه ها منتظرند تا بالهای خود را فرش قرمز ورودت به سرزمین شبگردهای تنها کند . کوه ها دست هایشان را بالا آورده اند تا یاقوت هایشان را تقدیم تو کنند .
میعاد گاهمان دشت هایی است که اشک های دوریت ، آبیاری اش کرده اند و درختان انتظار بر آن سایه افکنده است .
بی مهر رخت روز مرا نور نمانده است !!!

