تبليغاتX
بسم الله الرحمن الرحیم
بسم الله الرحمن الرحیم
آنقدر منتظرم در ره عشق ...................که اگر زود بیایی دیر است ......یا مهدی
سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386
حس غریب تنهایی ... ...  

این چه حس غریبی است ؛

 سالهای سال بود که به دنبال چیزی می گشتم . سرگردان و حیران . انسانی گمگشته بودم به دنبال گمشده ی انسانی خود . مدتها بود که درخت خشکیده قلبم طراوتی را به خود ندیده بود . تمام آسمان دلم ابری بود . یک خورشید در آسمان و یک دل خاک خورده در کنج سینه ی من . دل تنهای من بدنبال گمشده ی کودکی اش می گشت . رد پایی از عشق شاید در آن سوی ذهن ها . در آن سوی شب پر ستاره ....

چشم به آسمان می دوزم و نگاهش می کنم . راه پیش می گیرم تا خورشید صبح بیاید . دلم لبریز است از آرامش . نزدیک تر می شوم . گویا سخن از عشق است .از عشقی ملکوتی . حال اندوخته ای دارم که به دنیا نمی دهمش . استوار قدم بر می دارم و جلو می روم ... انسانی را به سیمای فرزانگان سوار بر مرکب لاجوردی زمان می بینم ... تبسمی می زند و می گوید : ((من یادگار عصمت روزگارانم ، من می ایم تا از تندیس خقیقت بگویم ، می آیم تا از تجسم ناب آسمان الهی سخن بگویم ، می آیم تا در تاریکی ها سخن از نور کنم ...)) 

 می آیم تا ...

 

یکشنبه دوازدهم فروردین 1386
تپش قلب ... ...  

ای شمس آسمان آبی دل من :

کاش مرا نیز در منظومه ی خویش می پذیرفتی و می کشاندی و با خود می بردی به سدره المنتهی عرش الهی ، کاش این بار طلوع دیده ات با غروب غربت و تنهایی من همراه باشد ، کاش این بار قاصد ک های بهشتی فروغ و روشنایی را به چلچراغ های خاموش قلب من بیاورند ، کاش می شد که تو را معنا کرد و معنایت را روی بال شاپرک ها نوشت ، کاش اقیانوس بی انتهای وجودم از آب دریای وجودت سیراب می شد .

کاش می توانستم تو را معنا کنم ...

ای فانوس شب های تیره و تارم :

روزها دیدگان خود را بسته اند تا چشمان تیز اهریمن ظرافت سیمای آنها را نخراشد ، شب ها و روزها آمیخته اند و شب بی پایان شده است . ماه سالهاست که با مهتاب سلام نکرده است . خورشید روزگاران است که در دیار غربت روز می گذراند....

ای مهر رخشان خاطراتم :

تنها با آمدنت است که مـــوج های پر تلاطم دریای عشقم آرام می گیرد ، تنها وجــــود مقدست است که رخسار عالم را ضــیاء و فروغ بخشیده است  ، تنها طنین دلنواز توست که بلبلان را به نغمه سرایی و درختان را به شنیدن این نغمه ها وا داشته است . تپش های قلب ما نام تو را نجوا می کنند ای آشنا قدیم . 

ای تک درخت امید جنگل های پر تلاطم :

شقایق ها خواهند روئید ، ... آنقدر خواهند روئید که جهان دیگر توانایی جای دادن آنها را نخواهد داشت و آنقدر فریاد خواهند زد که گوش فلک کر خواهد شد ... و تو در این چنین محیطی خواهی آمد ...

(( وَ نُریدُ اَن نَمُنَ عَلَی الَذینَ استُضعِفُوا فِی الاَرضِ وَ نَجعَلَهُم اَئمهًَ وَ نَجعَلَهُمُ الوارِثینَ ))

 

 

 

جمعه سوم فروردین 1386
موعودا... ...  

 

موعودا :

دنیا برایم قفسی شده است که تنها امید به نسیم رهایی ات مرا به تکاپو ی رهایی از این شکنجه گاه وا داشته است . از هنگامی که با پر و بال شکسته کنج قفس پژمرده شدم ، تنها به شوق دیدارت نغمه رهایی سر می دهم . تنها به امید تو زندگی می کنم و تنها به لذت شنیدن صیحه آسمانی ات منتظرت مانده ام .

موعودا :

در تحیری سخت مانده ام که هنگامی که طلوع دیده ات غبار غم را از رخسار زمین بشوید چگونه با دیدگان نا پاکم به تماشای سیمای آسمانی ات نشینم . چگونه با گوشهای آلوده ام به زمزمه ها و نجواهای ملکوتی و خداییت گوش فرا دهم . چگونه با زبان گزنده خود به ستایش تو برآیم .

موعودا :

کاش می توانستم مسیحای ملکوت خدا را همواره بر جانم جاری کنم و هنگامی که از افق عرش الهی به ارض بازمی گشتم تنها غبار کوی او زینت بخش قلب تیره و تاریکم می شد . کاش می توانستم لذت معراج را بر روحم بچشانم و برهانم خور را از کابوس های این قفس. قفسی که کلید رهاییش تویی .                                                                            یا موعود من ... .

 

(( اَللهُمَ عَجِل فی فَرَجِ مُولانا صاحِب اَلزَمانِ وَ جَعَلنا مِن اَنصارِهِ وَ اَعوانِهِ وَ اَلمُستَشهَدین بَین یَدَیه ))